بابا نشسته داره مهریه ی مادر همسایه رو حساب میکنه که خبرشو بهشون بده ؛ منم با ماشین حساب نشستم کنارشو ضرب و تقسیم می کنم ... مهریه ی مادر همسایه ی مادر به خطامون ؛ 14 هزار تومنه ! با یه ضرب و تقسیم که بابا میگه میشه پنج میلیون و خورده ای ... !
یکم در مورد قانون های این چیزا از بابا می پرسم و با خودم فکر می کنم که مهریه ی بالا ؛ نمی تونه هیچ کمکی به "ایده آل" شدن یه زندگی کمک کنه ؛ ولی جلوی افتضاح شدنش رو میتونه بگیره ... ! بعضی وقت ها دیدم با نیت مذهبی و ساده بودن مهریه های خیلی پایین رو انتخاب می کنن زن و شوهر ؛ اگه به ایده آل بودن زندگی مشترکشون اطمینان دارن که مهریه ی کمی بالاتر میتونه مثل یه هدیه ی قشنگ تر به دختر باشه و اگر هم روزی برسه که عقایدشون عوض بشه و اختلاف و طلاقی در پیش باشه این مهریه ی خیلی پایین کمی میتونه اذیت کننده باشه ؛ در این شکّی نیست که عقاید آدما با هم اختلاف داره و باید بهش احترام گذاشت ؛ ولی توی مهریه به نظر من باید هم به زمینه ی بازدارنده بودنش نگاه کرد و هم به زمینه ی هدیه و زیبا بودنش که افراط و تفریطی توش پیش نیاد ... ! خب به نظر خودم که الان دارم جفنگ می گم و باید خیلی حرف بزنم تا اون چیزی که میخوام رو بگم ؛ ولی خب یه مسئله ی دیگه توی ذهنم هست ...
توی قانون ازدواج ما ؛ در هر صورت حق طلاق با مرد هست ؛ با تمام تبصره هاش و چرت و پرت هاش که فقط دکوری هستن و در نهایت همه چیز به نفع مرد تموم میشه ؛ مسئله اینه که هر چقدر دو طرف یه رابطه و ازدواج آدم های خوب و با شعوری باشن ؛ وقتی خب این رابطه به طلاق کشیده میشه که اختلاف ها بالاست ؛ دو طرف منطقی و با شعور به همدیگه نمی تونن نگاه کنن ! به نظر من وکالت دادن حق طلاق از طرف مرد به زن خیلی کار خدا پسندانه و چیزی میتونه باشه جدّا ... ! هم نقش بازدارنده بودنش عملی تر و واقعی تره ؛ و هم اگر واقع بینانه و دور از تعصّب بهش نگاه کنیم نشون دهنده ی اعتماد ما میتونه باشه به طرف مقابل !
هر وقت توی خونه کسی از بابا مشاوره میخواد و این بحث های عجیب رو میشنوم و اسم نفقه و تمکین کردن به گوشم میخوره ؛ به نظرم مسخره میاد کسایی که یه روز همدیگه رو شریک زندگی همدیگه انتخاب کردن ؛ حالا زن حاضره به خاطر نرسیدن نفقه و مرد حاضره به خاطر تمکین نکردن زن ؛ توی دادگاه از هم شکایت کنن ! مرد انگار بزرگ ترین وظیفش پول دادن هست و زن هم ؛ همخوابه شدن ! خب در این شکّی نیست که درک متقابل و احساس دو طرفه و شرایط اجتماعی مناسب هر دو طرف باعث خوشبختی میتونه بشه ؛ ولی بیایم از همین اوّل یکم منطقی به طلاق هم فکر کنیم ! از بین رفتن اعتماد و دوست داشتن بین دو نفر تقریبا پایان خیلی چیز هاست ؛ ولی باید باور کرد که توی این شرایط دو طرف منصفانه و درست نسبت به هم برخورد نمی کنن ! اگر میخواد طلاقی در کار باشه به نظر من ؛ باید این حق برای هر دو طرف باشه ؛ بحث دفاع از حقوق بانوان نیست ؛ به نظر من واقعا میتونه به زندگی اجتماعی کمک کنه ... !
شاید باید جزئی تر صحبت بشه و این همه ابعادی که این تصمیم میتونه داشته باشه بررسی بشه ؛ ولی به نظر من اگر اعتماد اوّل ازدواج باید دو طرفه باشه ؛ اگر قرار به پایانی هم هست ؛ تصمیم توی این مسئله هم باید دو طرفه باشه ... !
هر وقت به عنوان یه مرد توی دادن این حق به همسرتون شک کردید ؛ بدونین که خودخواهانه دارین به این موضوع نگاه می کنین و توی شناخت و اعتماد به درک و شعور همسرتون توی این راه شک دارید ... ! موندن یا تموم شدن یه رابطه دست خودمونه ؛ چه خوب که برای به دست آوردن و از دست دادن نترسیم و فقط برای دوست داشتن اعتماد طرف مقابل رو نخوایم و برای دوست نداشتن هم این حق رو فقط به خودمون ندیم ... !
تکبیــــــــــــر ؟!